گروه اول اسمهایی است که در گذشته با تلفظهایی معین در زبان فارسی تداول پیدا کرد، وارد فرهنگ زبانی شد و دیگر صلاح نیست که به سلیقه یا حکم کسی تغییر کند. مثلاً کشور یونان از وقتی که در زبان فارسی بعد از اسلام ذکر آن رفته است، همیشه "یونان" بوده است و به سه فیلسوف بزرگ آن کشور هم میگفتهایم سقراط، افلاطون و ارسطو. کار نداشتهایم که یونانیها خودشان اسم این فیلسوفها را چگونه تلفظ میکردهاند یا میکنند. در متنهای ادبی، فلسفی و تاریخی کلاسیک فارسی گاهی به جای ارسطو نوشتهاند "ارسطاطالیس"، ولی این تلفظ تداول پیدا نکرده است.
ضمناً چون این جور اسمها از راه ترجمه متنهای عربی وارد فارسی شده است، ما همان املای عربی آنها را حفظ کردهایم، هرچند که بعضی از واجهای (phoneme) آنها را مثل عربها ادا نمیکنیم. مثلاً حرف "ط" در ارسطو در فارسی "ت" تلفظ میشود، اما این اسم را به صورت "ارستو" نمینویسیم.
این واقعیت که خط ما از خط عربی اقتباس شده است، واقعیتی است انکارناپذیر و جزئی است از تاریخ ما و مثل بقیه ملتهای جهان که بسیاری از عنصرهای فرهنگشان را از فرهنگهای دیگر اقتباس کردهاند، چنین اقتباسی را یکی از مانعهای پیشرفت اساسی و واقعی خود نمیدانیم و با "سغرات" نوشتن "سقراط" خود را فریب نمیدهیم تا از تغییرهای لازم در فکر و فرهنگ خود غافل بمانیم.
گـروه دوم، کـه غـالـباً اسـمهـای مکـان یا جـغرافـیایی اسـت، به دلیلهای مختلف در چند قرن گذشته تغییر کرده است و دیگر نمیتوانیم از آن مکانها با اسمهای "عتیق" آنها یاد کنیم. مثلاً زمانی در ایران از دریای سرخ با نام "دریای قلزم" یاد میکردند. بعد آن را با نام "بحر احمر" شناختند، و حالا مدتی است که به آن "دریای سرخ" میگویند، همان طور که به "بحر اسود" هم "دریای سیاه" میگویند.
بعضی از اسمهای مکان از کلمههایی ساخته شده است که مفهوم آنها به زبانهای دیگر قابل ترجمه است، مثل "بحر الاحمر" عربی که در انگلیسی "Red Sea"، در فرانسوی "Mer Rouge"، در اسپانیایی "Mar Rogo"، و در فارسی "دریای سرخ" نامیده میشود. اما صورت عربی این اسم مکان، یعنی "بحر احمر"، مدتی دراز در فارسی تداول یافت، در حالی که اول بار اگر با توجه به معنای اسم، به آن "دریای سرخ" گفته بودند، همان کاری را کرده بودند که در دیگر زبانهای معتبر جهان شده بود، و این بلاتکلیفی پیش نمیآمد که امروز بعضی از فارسیزبانان به آن "بحر احمر" بگویند و بعضی "دریای سرخ". همین امر در مورد اسم "بحر المیت" صدق میکند که در انگلیسی "Dead Sea"، در فرانسوی "Mer Morte"، در اسپانیایی "Mar Muerto" است، و در فارسی هم میتوانیم به آن "دریای مرده" بگوییم، اما هنوز هم این اسم جغرافیایی برای بسیاری از فارسیزبانان به صورت "بحر المیت" مانده است.
آنچه در مورد این اسمها مهم است، کاربرد همگانی یکی از آنها و منسوخ شمردن دیگری است تا ضبط آن در همه جا و برای همه یکسان باشد. مثلاً "اقیانوس آرام" (Pacific Ocean) در فارسی "اقیانوس کبیر" هم خوانده میشده است، و صلاح آن است که امروز فقط از آن با اسم "اقیانوس آرام" یاد کنیم.
مشکل بزرگ امروزه برای بسیاری از نویسندگان و مترجمان این است که با بسیاری از اسمهای خاص مکان و بعضی از اسمهای خاص کسان، از راه مطالعه یک زبان خارجی، مخصوصاً زبان انگلیسی آشنا شدهاند و در فارسی چندان مطالعهای ندارند تا به فارسی معمول این اسمها برخورده باشند. مثلاً "طرابلس" واقع در شمال لیبی و "طرابلس" واقع در لبنان را "تریپولی" (Tripoli) میگویند، و "صیدا" در لبنان را "صیدون" (Sidon)، "سیبری" را "سایبریا" (Siberia)، "لیبریه" را "لایبریا" (Liberia)، "مقدونیه" را "ماسدونی" یا "مسدونی" (Macedonia)، "نیجریه" را "نایجریا" (Nigeria)، "لتونی" را "لاتویا" (Latvia)، "لیتوانی" را "لیتوانیا" (Lithuania)، "استونی" را "استونیا" (Estonia)، و مانند اینها.
گروه سوم اسمهای خاص کسان یا مکانهای جغرافیایی جدید است که املا و تلفظ آنها در فارسی هم مثل زبانهای دیگر سابقهای ندارد و از ابتدای ورود این اسمها به فرهنگ زبانی فارسی، باید برای املا و تلفظ آنها از قاعدهای ثابت پیروی کرد، به این معنی که آنها را، تا آنجا که واجهای بیآوا (consonants) و واجهای آوایی (vowels) فارسی اجازه میدهد، نزدیک به تلفظ زبان بومی نوشت و تلفظ کرد. مثلاً ممکن است که در گزارش یا خبری به "Maubeuge" بربخوریم که اسم شهری است در شمال فرانسه. باید کاری به این نداشته باشیم که این اسم را در انگلیسی یا زبانهای دیگر چگونه تلفظ میکنند و آن را "موبوژ" بنویسیم و تلفظ کنیم تا به اصل فرانسوی آن نزدیک باشد. یا اگر اسم یک شخصیت عرب در انگلیسی به صورت "Abdul Razak" نوشته شده باشد، آن را به "عبدل رازاک" تبدیل نکنیم، بلکه به صورت "عبدالرزاق" بنویسیم.
میدانیم که بعضی از اسمهای خاص، مخصوصاً اسمهایی که زمینه مذهبی دارد، در میان قومهای مختلف، با تلفظهای مختلف، به کار میرود. مثلاً "یوسُف" (با ضمّ سین) که ما آن را از عربی گرفتهایم و معمولاً "یوسِف" (با کسر سین) تلفظ میکنیم، در انگلیسی "Joseph" است با تلفظ "جوزف"، در فرانسوی "Joseph" است با تلفظ "ژوزف"، در روسی "Yossif" است با تلفظ "یوسیف"، در آلمانی "Joseph" است با تلفظ "یُسِف"، در اسپانیایی "Jose" است با تلفظ "خوزه" و در زبانهای دیگر با املاها و تلفظهای دیگر. بنابراین اگر در یک متن انگلیسی مثلاً به "Joseph Chenier"، شاعر فرانسوی، برخوردیم، آن را نه به صورت "جوزف شنینه"، بلکه به صورت "ژوزف شنیه" مینویسیم، و اگر به "Joseph Adamov" برخوردیم، درست آن است که این اسم را در فـارسی با تلفظ انگلـیسی آن که "جـوزف آدامـوو" است، ننویسیم و آن را به صورت "یوسیف آداموف" برگردانیم. البته در مورد اسمهای خاصی که در ابتدا نه از راه زبان بومی، بلکه از راه زبانهای دیگر وارد فرهنگ زبانی فارسی شده است، از جمله فرانسوی و انگلیسی، دیگر صلاح نیست که آنها را با املا و تلفظ بومی بنویسیم، از آن جمله اسم کوچک "استالین" که در فارسی به ندرت با تلفظ روسی و به صورت "یوسیف" نوشته و تلفظ شده است، اما آن را به صورتهای "جوزف" و "ژوزف" نوشتهاند.
در گذشته ما بسیاری از نامهای گوناگون را یا از راه عربی میگرفتیم، یا از راه زبان فرانسوی. زبان عربی برای فارسی در حکم زبان لاتین است برای زبان انگلیسی و از راه ادبیات و به وامگیری کلمهها و خط ، با زبان فارسی پیوندهایی ناگسستنی دارد. زبان فرانسوی هم پیش از انگلیسی و زبانهای دیگر برای ایرانیان تحصیلکرده و فرهیخته زبان علم و فرهنگ جهانی بود، و از این گذشته از حیث آهنگ کلام، کم و بیش، از هر زبان دیگر به فارسی نزدیکتر است. برای مثال به چند لغت که با تلفظ فرانسوی وارد فارسی شده است، نگاه می کنیم:
آباژور (abat-jour)، کمد (commode)، کراوات (cravate)، آپارتمان (appartement)، پارلمان (parlement)، آسانسور (ascenseur)، شیمی (chimie)، فیزیک (physique)، فیزیولوژی (physiologie)، رادیولوژی (radiologie)، رادیوگرافی (radiographie)، هیپنوتیزم (hypnotisme)، ماشین (machine)، مبل (meuble)، ماساژ (massage)، گاراژ (garage)، سرنگ (seringue)، آمپول (ampoule)، آژانس (agence)، و بسیار و بسیار کلمههای دیگر. این کلمهها مثلاً با تلفظ انگلیسی از حیث لحن و آهنگ اصلاً نمیتواند در جمله فارسی بنشیند، در حالی که فرانسویزبان هم آنها را تقریباً همان طور تفظ میکند که ما فارسیزبانان تلفظ میکنیم. و حالا برای مثال به چند لغت که از راه عربی وارد فارسی شده است، نگاه میکنیم:
قانون (یونانی)، اقلیدس (یونانی)، اسطرلاب (یونانی)، منجنیق (یونانی)، اقلیم (یونانی)، فلسفه (یونانی)، هندسه (فارسی: اندازه)، قیصـر (لاتینی)، موسـیقی (یونانی)، کیـمیا (یونانی)، سـفسـطه (یونانی)، جغرافیا (یونانی)، اقیانوس (یونانی)، ناموس (یونانی)، لغت (یونانی)، ققنوس (یونانی)، اکسیر (یونانی)، بوطیقا (یونانی)، فردوس (فارسی، پردیس)، خندق (فارسی، کنده، کندک)، اسفنج (یونانی)، ابریق (فارسی، آبریز)، اسطبل (لاتینی)، ساباط (سریانی)، شاغول (عبرانی). اینها و بسیار کلمههای دیگر ابتدا از جانب عربها از یک زبان غیر عربی، مخصوصاً یونانی، گرفته شد و بعد فارسیزبانان آنها را از عربی گرفتند. از شگفتیهای حیطه زبان یکی هم این است که فارسیزبانان حتی بعضی از کلمههای در اصل فارسی را فراموش کردند و بعد "معرب شده" آنها را به کار بردند.
هدف این سایت ارتقای سطح علمی دانش اموزان ژورنالیزم بوده وبخاطر پیشرفت وترفی ذهنیت ها اماده گردیده است و شمادرین سایت به نوشته ای درعرصه ی - اجتماع - فرهنگ - سیاست - وطلاعات دست خواهید یافت.