کابل پایتخت افغانستان با جمعیتی حدود چهار میلیون نفر و از لحاظ جغرافیایی احاطه شده بین کوههای مرتفع می باشد.هنوز در بعضی مناطق این پایتخت ابتدایی ترین سهولت ها و امکانات زندگی یافت نمی شود ، کسانی در این پایتخت زندگی می کننند که خانه های خود را با نور الکین روشن می کنند و ساعت ها را با استران یا غیر از ان برای جرعه ای اب می پیماید . چنانچه در این شهر گذر نمایی کمتر سرک یا جاده ای را می یابی که به طور صحیح اسفالت شده و یا عاری از خاک و کنده کاری باشد یا اینکه گله ای از ان در حال گذر نباشد.
ویژگی های یک شهر چیست؟
ایا با اوصاف ذکر شده و هزاران مشکل دیگر می توان کابل را به عنوان یک شهر قلمداد کرد؟
نظریه پردازان مکتب شیکاگو بر این عقیده اند که زندگی شهری با دو مفهوم "رویکرد بوم شناختی" و "شهر نشینی به عنوان یک شیوه زندگی" قابل شناسایی است .
رویکرد بوم شناختی از نظر پارک یعنی اینکه شهرها به طور اتفاقی رشد نمی کنند، بلکه در واکنش به ویژگی های مساعد محیط گسترش می یابد .سواحل رودخانه ،دشتهای حاصل خیز و تقاطع راههای بزرگ و تجاری دلیلی می باشد که مردم را در یک نقطه جمع می شوند و مسکن می گزینند . بر این اساس کابل به دلیل اب و هوای مناسب و رودخانه ای که در قدیم جریان داشته است از منظر بوم شناختی جنبه ی عالی داشته است ولی امروز متاسفانه به دلیل شرایط اقلیمی این رود خانه تبدیل به یک رود فصلی شده است و در ماههای گرم سال فاضلاب های که از مناطق مسکونی غرب نشأت می گیرد جاری است و بوی تعفن ، لجن و کثافات بر چهره ی شهر نقاب افکنده است . و این شهر به دلیل ضعف مدیریتی و بسا مسایل دیگر ، هیچ فرقی با دهات و قریه های اطراف خود از لحاظ بهداشت و حتی موقعیت های که ذکر شده ندارد . هر چند که پارک شهر را گردهم امدن مردم در یک جا را به دلیل اب و هوا و مناطق حاصل خیز یا تجارتی عنوان نموده است ولیکن این مولفه به تنهایی نمی تواند ثبات کننده شهری بودن یک اجتماع در یک محدوده ی جغرافیایی باشد .
لوئس ورث یکی دیگر از نظریه پردازان مکتب شیکاگو "شهر نشینی به عنوان یک شیوه زندگی" را بیان می کند که نسبت کل جمعیتی که در شهر زندگی می کند،میزان شهری بودن دنیای معاصر را به طور دقیق و کامل نمی سنجد. تأثیراتی که شهر بر زندگی اجتماعی انسان می گذارد، زیادتر از ان است که نسبت جمعیت شهری نشان می دهد ، زیرا شهر نه تنها به طور فزاینده سکونتگاه و کارگاه انسان امروزی است، بلکه مرکز نواوری و نظارت بر زندگی اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی است که دورترین اجتماعات جهان را به مدار خود کشیده و نواحی گوناگون ، ملتها و فعالیت های مختلف را به صورت یک جهان هستی در هم بافته است. با این مولفه ی که ورث بیان کرده است که جمعیت کابل و یا انبوه موترها نشان یک شهر نیست بلکه شهر باید محلی باشد برای رشد و انکشاف داشته های اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی انسان باشد . و مسئله دیگری که شهر را از روستا ها متمایز می کند شکل معماری ، ماشینی بودن کارها و ارتباط بر اساس نیاز است . که این نکات هم به طور برجسته بر عکس شهرهای دیگر جهان در این شهر رعایت نمی شود .ساختمان ها و محلهای مسکونی در شهرهای بزرگ جهان به شکل اپارتمانی و با زیر بنای بسیار کم طراحی و ساخته می شود ، انسانها کمتر به کار فیزیکی می پردازد و ارتباطات رودررو بسیار محدود می باشد. ولیکن در کابل؛ ساختمانها ، فعالیتها و ارتباطات همه سلیقه ای است و بدون هیچ نوع برنامه ریزی شهری صورت می گیرد در نحوه ی ساختن محلهای مسکونی و غیره به حفظ زیبای شهر توجه نمی شود و اکثر خانه های که در دامنه های کوهها ساخته شده است به صورت غیر اصولی و با گل و سنگ و با یک نقشه غیر شهری اعمار می شود و به هیچ وجه به زیبایی شهر توجه نمی کنند . به مواردی دیگری که می توان ذکر کرد ماشینی نبودن کارها و ارتباطات است که هنوز هم در خیابانها و مراکز بزرگ خرید در کابل برای حمل و نقل از چهارپایان استفاده می شود و در گاهی مورد از این حیوانها برای مسافر کشی بهره می برند.در صورتی که امروز شهرها در کشورهای جهان اول و در حال توسعه دارای سرکها ، پارکها و مکانهای تفریحی ، مترو و خدمات بانکی ، پستی و مخابراتی سهل می باشد حال کابل به عنوان پایتخت افغانستان بدون مولفه ها و امکانات اولیه شهری مانند برق،اب و سرک ... می توان نام شهر نهاد؟
پس با این تفاسیر کابل با روستاهای که در سایر نقاط افغانستان و جهان وجود دارد هیچ فرقی ندارد،تنها فرق در وسعت و جمعیت ان می باشد که فقط می توان گفت کابل بزرگترین روستای جهان می باشد.
علیرضا احمدی
هدف این سایت ارتقای سطح علمی دانش اموزان ژورنالیزم بوده وبخاطر پیشرفت وترفی ذهنیت ها اماده گردیده است و شمادرین سایت به نوشته ای درعرصه ی - اجتماع - فرهنگ - سیاست - وطلاعات دست خواهید یافت.