اخلاق
واژه عربى اخلاق جمع خلق و به معناى ويژگيهاى فرد است. اين واژه با خلق ارتباط دارد; زيرا ويژگيهاى شخص ناشى از شيوه شكلگيرى اوست.. لغت Ethics داراى ابهام است; زيرا هم براى بخشى از فلسفه كه به بررسى ارزشها، احكام و فضيلتها مىپردازد از آن استفاده مىكنند، و هم براى خود ارزشها، احكام و فضيلتها. خوشبختانه در زبان فارسى معاصر اين تمايز معنايى با تفاوتگذارى بين اخلاق و فلسفه اخلاق روشن شده است.
اخلاق جمع خلق است بهمعنای صفات و ملکات نفسانی که میتوانند خوب یا بد باشند. بعضآ «اخلاق» را به کار میبریم و مقصودمان افعالی هستند که متصف به خوب و یا بد میشوند. گاهی «اخلاقی» بهمعنای افعال صرفاً خوب است. تفاوت معنای این دو در این است که در معنای دوم نظر به کارهایی داریم که در حوزة اخلاق مورد ارزشگذاری، مثبت یا منفی، قرار میگیرند، ولی در معنای سوم تنها به کارهایی نظر داریم که مورد ارزشگذاری مثبت قرار میگیرند. تفاوت این «معنا با معانی اول (که معنای لغوی یکی از معانی اصطلاحی کلمة اخلاق است) در این است که در معنای اول به فضایل نفسانی نظر داریم و در معانی دوم و سوم به کارها و افعال. به بیان دیگر معنای اول ناظر به فضیلت است و معانی دوم و سوم ناظر به وظیفه. دستکم دو معنای دیگر هم برای «اخلاق» و «اخلاقی» وجود دارد که متعلق به حوزههای معرفتی هستند.
اخلاق عبارت است از یک سلسله خصلتها و سجایا و ملکات اکتسابی که بشر آنها را بهعنوان اصول اخلاقی میپذیرد
یا به عبارت دیگر قالبی روحی برای انسان که روح انسان در آن کادر و طبق آن طرح و نقشه ساخته میشود. در واقع اخلاق چگونگی روح انسان است.
اخلاق عبارت ازارزشهايى است كه در رفتارهاى اجتماعى انسان مطرح مىشود،مثلا اينكه انسانها بايد با هم چگونه باشند، انسان بايدخوشاخلاق باشد، خوشرفتار باشد، خوشرو باشد، درستكارباشد، راستبگويد و عدالت را رعايت كند. تمامى اينهامصاديق اخلاق مىشود.
علم اخلاق
علم اخلاق «Ethics یا morality» به معنای دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی متصف شدن و گرویدن به صفات نجاتبخش و رها شدن از صفات هلاک کننده است؛ بنابراین علم اخلاق، هم دانش بایدها و نبایدهای رفتاری و آگاهی ازفضایل و رذایل اخلاقی، هم بیان کنندة شیوههای کسب خوبیها و زوال بدیها است، به عبارت دیگر علم اخلاق دانشی است که از انواع صفات خوب و بد وچگونگی اکتساب ویژگیهای نیکو و زدودن صفتهای ناپسند بحث میکند. موضوع علم اخلاق نیز عبارت است از صفات خوب و بد از آن جهت که مرتبط با افعال اختیاری انسان بوده و برای او قابل اکتساب یا اجتناب است.
پس در علم اخلاق، ضمن آشنایی با انواع فضایل و رذایل اخلاقی، شیوهها و راههای کسب خوبیها و رفع بدیها نیز تعلیم داده میشود.
یا به عباره دیگر ، علم اخلاق علمی است که دستورالعملهای کلی برای زیستن مقدس، متعالی و ارزشمند را مورد بحث قرار میدهد. به عبارت دیگر علم اخلاق علم قالبهای کلی چگونه زیستن متعالی و با قداست میباشد. این چگونگی، هم شامل رفتار میشود و هم شامل ملکات نفسانی، یعنی انسان باید چگونه رفتار کند و چگونه ملکاتی باید داشته باشد تا زیستن او باارزش باشد. ملکاتی مانند عدالت، تقوا، شجاعت، عفت، حکمت، استقامت، وفا، صداقت و ...
علم اخلاق دانشي است كه به اين صفات و خوي ها و افراط و تفريط ها و روابط عملي و كاربردي مي پردازد.
اهمیت و ضرورت اخلاق
الف: اخلاق شرط کمال انسان
وجود انسان به گونهای ضعیف و ناقص آفریده شده است؛ بهگونهای است که باید خود، ابعاد هستی خود را شکل دهد و به کمک قدرت اندیشه و ارادة خویش استعدادهای مختلفش را شکوفا سازد و به کمال لایق خود برسد. بخشی از استعدادها و ابعاد وجود انسان همانا خلقیاتی است که باید انسان کسب کند. اخلاق، استعدادی است که در وجود انسان نهفته است و برای آنکه انسان به کمال لایق خود برسد باید این جنبه از وجودش را نیز شکوفا سازد و این نوع کمال بهواسطه یک سیستم اخلاقی میسراست.
ب: اخلاق یکی از وظایف بعثت
یکی از وظایف مهم بعثت که پیامبر اکرم "ص" آن را بیان فرموده همانا تتمیم و تکمیل خلقهای فاضل و صفات اخلاقی است (انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق).
ج: اخلاق و سرنوشت اخروی انسان
ملکات، خلقیات و اعمال ما صورتی مُلکی دارد که فانی و موقت است و آن همان ظاهر اعمال است که در این جهان تحقق مییابد. حقیقت و وجههای ملکوتی دارد که پس از صدور از ما هرگز فانی نمیشود و آن از توابع و لوازم و فرزندان جداناشدنی اعمال و رفتار ماست. ملکات و خلقیات و اعمال ما از وجهة ملکوتی و چهرة غیبی باقی است و روزی خواهد رسید که ما به آنها واصل خواهیم شد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهیم کرد و زمینه و موجبات نعیم و لذت یا جحیم و عذاب ما همین امور خواهند بود.
اقسام اخلاق
نظامهای اخلاقی را میتوان بهطورکلی بر سه قسم دانست:
• اخلاق فلسفی
• اخلاق عرفانی
• اخلاق دینی یا مذهبی
اول) اخلاق فلسفی
نمونهای از اخلاق فلسفی را میتوان در نزد ارسطو یافت. ارسطو اخلاق را راه وصول به سعادت میداند و آن را در رعایت اعتدال و حد وسط میانگارد. از نظر ارسطو فضیلت یا اخلاق حد وسط میان افراط و تفریط است. او معتقد است هر حالت روحی حد معینی دارد که کمتر و یا بیشتر از آن رذیلت است و خود آن حد معین فضیلت است. مثلاً شجاعت حد وسط میان خمود و شره، حکمت حد وسط جربزه و سفاهت، سخاوت حد وسط بخل و اسراف و تواضع حد وسط میان تکبر و تن به حقارت دادن است.
از اوصاف این نوع اخلاق این است که:
· اولاً دربارة رابطة انسان با خدا سخنی به میان نمیآورد.
· دوم اینکه حالت ساکن دارد.
· سوم، این نوع اخلاق، روح انسان را مانند خانهای فرض میکند که باید با یک سلسله زیورها و زینتها و نقاشیها مزین گردد، بدون آنکه ترتیبی در این کار باشد و معلوم گردد که از کجا باید آغاز کرد و به کجا باید ختم کرد.
· چهارم، عناصر و مقولات روحی چنین اخلاقی محدود بههمان معانی و مفاهیمی است که غالباً آنها را میشناسیم.
· پنجم اینکه فاقد عنصری مانند واردات قلبی و درونی است. اساساً این اخلاق، اخلاقی خشک و علمی بوده و از محیط علما و فلاسفه تجاوز نکرده و به میان عموم مردم نرفته است.
دوم) اخلاق عرفانی
اخلاقی است که عرفا و متصوفه مروج آن بوده و مبتنی بر سیر و سلوک و کشف و شهود است و البته به مقیاس وسیعی مبتنی بر کتاب و سنت است.
سوم) اخلاق دینی
اخلاقی است که مبتنی بر آیات و روایات و براساس متون مقدس میباشد. باید گفت این دو نوع اخلاق ( دینی و عرفانی ) وجوه اشتراک و نیز تفاوتهای زیادی دارند.
تفاوت اخلاق دینی با اخلاق عرفانی صوفیه
در عین حال که وجوه اشتراک عمیقی بین اخلاق دینی و اخلاق عرفانی وجود دارد لیکن بخشی از آنچه برخی از عرفا در تاریخ بهعنوان اخلاق عرفانی از خود به یادگار گذاشتهاند، از نظر اخلاق دینی مخدوش و ناپذیرفتنی است. اخلاق دینی در سه چیز با اخلاق عرفانی مخالف است:
I. تحقیر عقل
II. درونگرایی مطلق و پرهیز از اجتماع
III. زایل ساختن کرامت و عزت نفس یا نفسکشی و خوار ساختن نفس بهجای تهذیب نفس در عین کرامت و عزت نفس.
دین
به سختى مىتوان براى واژه Religion تعريفى به دست داد. درباره ريشه اين لغتبه زبان لاتين، (Religio) در ميان دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. از زمانهاى گذشته، دانشمندان ديدگاههاى متفاوتى نسبتبه اشتقاق اين واژه ارائه كردهاند و هنوز نيز درباره آن وحدت نظر وجود ندارد. ولى به هر حال، ظاهرا معناى اساسى اين واژه در زبان لاتين، پرداختن به امور عبادى و داشتن توجه در انجام مراسم عبادى، در مقابل غفلت، است
در ضمن، بسيارى از نويسندگان لاتين و نويسندگان متاخر، اين واژه را به معنى «بستن» خود، از طريق دين، به خدا يا خدايان مىدانند. گرچه اين ريشهشناسى، امروزه مورد ترديدانديشمندان است، ولى در زمان طرحش تاثير بسيارى در فهم مفهوم Religion در غرب داشت. حال اگر به واژه عربى «دين» توجه كنيم در ريشهشناسى آن نيز اندكى اختلاف نظر مىبينيم. اين واژه در صدر اسلام به معناى تسليم در مقابل شريعت و رهبر بود و در مقابل جهل، به معناى بىنزاكتى و توحش، به كار مىرفت. گاهى اين واژه در مقابل دنيا، به معناى زندگى امن و راحت، مورد استفاده مىگرفت. بنابراين، در شرايط دشوار پيش روى اهداف عالى پيامبر(ص)، دين وابسته به جهاد دليرانه شد
دين نوعى گرايش واحساس است كه انسان نسبتبه خدا دارد و مىرود در معبد آنگرايش و احساس و نياز روانى خود را ارضا مىكند و هيچ دليلىهم ندارد كه اين موضوع واقعيتى داشته باشد، صرفا يكاحساس و تجربه شخصى و معنوى است كه در آدم وجود دارد.
پیشینة رابطة دین و اخلاق
رابطة دین و اخلاق از پرسابقهترین بحثهای اندیشة دینی است. فیلسوفان دین و عالمان علم اخلاق در زمینة ترابط دین و اخلاق، اصالت دین یا اخلاق، ضمانت اجرایی اخلاق بهوسیله دین، سرچشمگی دین از اخلاق یا اخلاق از دین و سایر وابستگیها و نیازمندیهای دین و اخلاق سخن گفتهاند.
نقطة آغازین ترابط دین و اخلاق در گزارش افلاطون از گفتوگوی سقراط با اثیفرون نمایان است. سقراط از اثیفرون میپرسد: « آیا چون خدا به چیزی امر کرده است، آن چیز صواب است یا چون آن چیز صواب است، خدا به آن امر کرده است؟
این گفتوگو، حکیمان و متکلمان را برانگیخت تا در زمینة اخلاق دینی یا استقلال اخلاق از دین حکم رانند. مسیحیت به عنوان دین رایج در مغرب زمین تا پیش از رنسانس بر همة شؤون زندگی مردم اعم از علمی، فرهنگی، سیاسی، حقوقی و اخلاقی حکومت میکرد؛ چنانکه احکام و ارزشهای اخلاقی از کتاب مقدس استخراج و استنباط و هماهنگی دین و اخلاق بهگونهای گسترده بود که اخلاق جزء دین مسیحیت تلقی شد.
دین و اخلاق / اخلاق و دین
موضوع رابطه دین و اخلاق بصورت مستقل در جامعه ما كمتر مطرحشده است. در مباحث مختلف كلامى و اخلاقى بحثهايى مربوط به اين موضوع وجود دارد ولى اينكه رابطه دين و اخلاقبهعنوان يك بحث مستقل بررسى شود، كمتر مورد توجه واقعشده است. اما برخلاف جامعه ما در جوامع غربى اينگونهمسائل بهصورت خيلى گسترده مطرح مىشود.
بررسى اينكه چهعواملى موجب شد كه در آنجا اين مسائل خيلى مورد توجهقرار گيرد و كتابهاى زيادى نوشته و بحثهاى زيادى مطرح شودو چرا در جوامع ما چنين نبوده است، احتياج به يك تحقيقجامعهشناختى دارد. اما به كنار از اين مطلب، اگر بخواهيمخوشبينانه راجع بهعلت كمبود تحقيق در زمينه دين، اخلاق،فلسفه اخلاق و موضوعاتى از اين قبيل قضاوت كنيم بايد بگوييمكه در كشورهاى اسلامى به بركت اسلام و رواج معارف اسلامى چنداننيازى به بررسى اين مسائل احساس نمىشد. براى جوامعمسلمان مسائل دينى و مسائل اخلاقى روشن بود و اينكه حالادين چه پايگاهى در اجتماع يا اخلاق دارد و چه رابطهاى بيناينهاست و كدام اصالت دارد يا ندارد، اهميتى نداشت. همچنيندر شاخههاى ديگر معرفت هم مىشود چنين توجيهاتى كرد.شايد خيلى هم بعيد از واقعيت نباشد ولى در عين حال بايداعتراف كرد كه ما آنچنانكه بايد همت و تلاش در بررسى وتحقيق در اين مسائل به خرج نداديم. كوتاهيهايى هم انجامگرفته است كه اميدواريم به بركت مطرح شدن مسائلاسلامى و توجه مردم به ريشههاى معرفتى اسلام، كمكم اينمسائل جايگاه خودش را در جامعه پيدا كند و تحقيقات كافى و شافى انجام بگيرد.
رابطهاى كهبين دين و اخلاق مىشود فرض كرد در سه بخش كلى قابل طرحاست، يا به تعبير ديگر وقتى مىگوييم دين با اخلاق چه رابطهاىدارد سه فرضيه تصور مىشود.
اول اينكه بگوييم دين و اخلاق دو مقوله مشخص متباين ازهم هستند و هركدام قلمرو خاصى دارند و هيچ ارتباط منطقىبين آنها وجود ندارد. اگر مسائل دينى با مسائل اخلاقى تلاقىپيدا مىكند يك تلاقى عرضى و اتفاقى است و يك رابطهمنطقى نيست كه بين دين و اخلاق اتصالى برقرار شود. زيرا هركدام فضاى خاص خود و قلمرو مشخص دارند كه از همديگرجدا هستند و ربطى بههم ندارند. اگر به يكديگر ارتباط پيدامىكنند مثل اين است كه دو مسافر هركدام از يك مبدئى بهسوىيك مقصدى حركت كردهاند و در بين راه اتفاقا در يكنقطهاى همديگر را ملاقات مىكنند، ولى اين معنايش اين نيستكه بين اين دو مسافر يك رابطهاى وجود دارد. پس يك فرضاين است كه دين و اخلاق چنين وضعى دارند، مثلا گفته شود كهقلمرو دين مربوط به رابطه انسان با خداست اما اخلاق مربوط بهروابط رفتارى انسانها با يكديگر است.
دین و اخلاق در این نگرش، دو عنصر متباین و غیر مرتبط با یکدیگر تلقی میشوند؛ چنانکه قلمرو هر یک جدای از دیگری است؛ بهگونهای که هیچ ارتباط منطقی با یکدیگر نداشته و گاهی بهصورت اتفاقی مانند دو مسافر با هم ملاقات میکنند.
این دیدگاه، علاوه بر طرح از ناحیه ملحدان و مخالفان دین، از سوی مؤمنان مسیحی مانند «کییرکگور» فیلسوف اگزیستانس نیز مطرح شده است. به زعم وی، اگر کسی در حوزة اخلاق بماند، نمیتواند به مرحلة ایمان پا بگذارد. به همین سبب، حضرت ابراهیم در اجرای حکم قتل فرزندش از اخلاق پیروی نکرد و حکم دین را مقدم داشت.
برخی از نویسندگان غربی بر این باور هستند که وابستگی اخلاق به دین، به محواخلاق میانجامد؛ زیرا با فرو ریختن باورهای دینی، اخلاق نیز فرو میپاشد.
به تعبیر دیگر، فرو ریختن ایمان به خدا، راه را برای پرورش کامل نیروهای آفرینندة انسان میگشاید. مخدوش بودن این ادعا با نفی تلازم پیشگفته آشکار میگردد؛ زیرا چهبسا ممکن است که گروهی بهرغم نفی گزارههای اعتقادی دین به گزارههای اخلاقی دین باور داشته باشند و به دستورهای ارزشی دین پایبند بمانند؛ هرچند در مقام عمل، اعتقاد به خدا و معاد، ضمانت اجرایی احکام اخلاقی را فراهم میآورد.
دوم اينكهاصلا دين و اخلاق يك نوع اتحاد دارند يا يك نوع وحدت بينآنها برقرار استيا به تعبير امروزيها يك رابطه ارگانيك بينآنها است. البته اين رابطه باز بهصورتهاى فرعىترى قابل تصوراست ولى آنچه به فرهنگ ما نزديكتر و قابل قبولتر مىباشد ايناست كه اخلاق بهعنوان يك جزئى از دين تلقى شود ما با اينتعريف آشنا هستيم كه دين مجموعهاى است از عقايد و اخلاقو احكام، پس طبعا اخلاق مىشود جزئى از مجموعه دين،رابطهاش هم با دين رابطه ارگانيك و رابطه يك جزء با كلاست مثل رابطه سر با كل پيكر انسان. از باب تشبيه مىتوانگفت، اگر ما دين را به يك درختى تشبيه نماييم، اين درختداراى ريشهها و تنه و شاخههايى است. عقايد همان ريشههاستو اخلاق تنه درخت است و شاخه و برگ و ميوه درخت نيزهمان احكام است. رابطه تنه با خود درخت رابطه دو شىءنيست. تنه هم جزء خود درخت است. در اين تصور رابطه دينو اخلاق رابطه جز با كل استيا چيزى شبيه به اينها، منظوراين است كه يك نوع اتحاد بين دين و اخلاق در نظر گرفتهمىشود كه يكى در درون ديگرى جا بگيرد.
سوم اينكه هركدام يك هويت مستقلى دارند اما هويتى است كه درعين حال با هم در تعامل هستند و با يكديگر در ارتباطند و دريكديگر اثر مىگذارند، يعنى اينگونه نيست كه بكلى متباين ازهم باشند و هيچ ارتباط منطقى بين آنها برقرار نباشد بلكه يكنوع رابطه عليت و معلوليت، تاثير و تاثر يا فعل و انفعال وبهطوركلى يك نوع تعامل بين دين و اخلاق وجود دارد، ولىاين معنايش اين نيست كه دين جزئى از اخلاق استيا اخلاقجزئى از دين است و يا اينكه اينها كاملا از هم متباينند. در دوفرضيه قبل نيز فرض شد كه بين دين و اخلاق نوعى تاثير و تاثرو فعل و انفعال و تعامل وجود دارد.
یک نظر دیگر(چهارم اینکه) بين اخلاق و دين يك نوععموم و خصوص من وجه مىشود، يعنى از طرفى اخلاق شاملدين است و از طرف ديگر دين شامل اخلاق است اما شاملاخلاق دينى، اخلاقى كه ارزشش از ناحيه دين اعتبار يافته وروشش از راه دين تامين شده و ملاكش در آنجاهايى كه عقلراه ندارد وحى الهى است و اگر عقل هم راه داشته باشد كهخوب هر دو با هم دعوت مىكنند. «انالله يامر بالعدل والاحسان» عقل هم با يامر بالعدل و احسان و منافات ندارد كهعقل و دين به يك چيز دعوت و توصيه كنند. اما در نهايتآنچه كه براى ما قابل قبولتر است همان نظريه دوم است، يعنىاخلاق جزئى از دين است. بر اين مبنا رابطه دين و اخلاق رابطهعموم و خصوص من وجه نيستبلكه رابطه جز و كل است. بهتعبير ديگر، رابطه اخلاق با دين رابطه ارگانيكى است مثلتنهاى نسبتبه درخت است، دين يك ريشه دارد و يك تنه وشاخ و برگ و يك ميوه. ريشه دين همان عقايد است، تنهاشاخلاق است و احكام هم شاخ و برگ يا همان ميوههايش است.اگر اينگونه بيان كرديم. تنه درخت جزء خود درخت است وچيزى جداى از درخت نيستبه اين خاطر بود تا بگوييم چهرابطهاى استبين اخلاق و دين، البته اين تنه اگر تنه دينى باشدو اگر صبغه دينى داشته باشد جزء دين است نه اينكه اخلاق رايك جورى معنا كنيم كه با اخلاق غيردينى يا حتى با اخلاقضددينى هم سازگار باشد.
مناسبات دین و اخلاق
مناسبات دین و اخلاق را از دو منظرمتفاوت نگریست.
1 ) نیازها و وابستگیهای دین به اخلاق
2 ) نیازها و وابستگیهای اخلاق به دین
الف) نیازها و وابستگیهای دین به اخلاق
برخی دینباوران گمان میکنند که دین هیچگونه نیاز و وابستگیای به اخلاق ندارد. بهنظر آنان چنان میرسد که هرگونه وابستگی دین به اخلاق، نوعی محدودیت برای خداوند است و این محدودیت در دیدگاه دینی آنها جایی ندارد.
افلاطون گفتوگوی استادش سقراط را با شخصی بهنام اوثیفرون در کتاب اوثیفرون مطرح میکند. اوثیفرون میگوید چیزی که عمل را خوب میسازد امر الهی است. سقراط از او میپرسد: «آیا چون خدا به چیزی امر کرده است آن چیز خوب است، یا چون آن چیز خوب است خدا به آن امر کرده است؟» اوثیفرون پاسخ میدهد که البته چون آن کار خوب است خدا به آن امر کرده است و سقراط نتیجه میگیرد پس اخلاق مستقل از امر الهی است و خداوند براساس ملاکهای اخلاقی عمل میکند. از اینجاست که یک مسئلة بااهمیت برای دینداران چهره مینماید و آن اینکه در این صورت چارچوبهای اخلاقی، خداوند را محدود میکنند. بههمین دلیل بسیاری از آنان تمایل دارند که هرگونه وابستگی و نیاز دین به اخلاق را انکار کنند.
نیاز دین به اخلاق تنها در مقام اثبات است. مبادی تصوری و تصدیقی دین را شارع مقدس بیان کرده و روشن ساخته است. در مقام اثبات، نیاز دین به اخلاق به لحاظ کارآمدی، ترویج و توسعة دین است. دین برای آنکه حضوری مستقیم، پررنگ و پرجاذبه در صحنة زندگی انسان و جامعة بشری داشته باشد و توانایی خود را در تغییر و اصلاح و پیشرفت نشان دهد و بهصورت امری انتزاعی و بیگانه از حیات عادی و دنیایی درنیاید، نیازمند اخلاق است.
هنگامیکه عربها در محضر پیامبر اسلام(ص) حاضر میشدند تا پیام دعوت ایشان را بشنوند، آنچه موجب تسلیم شدن و اسلام آوردن آنها میشد آن بود که میدیدند اوصافی که از خداوند بیان میشود، اوصاف اخلاقی قابل فهم و ستودنی و موافق با فطرت آنهاست. یعنی اگر زمینة فطری لازم را نداشتند و اصول اخلاقی دین را موافق با، لااقل، بخشی از اصول اخلاقی اساسی خود نمییافتند، هرگز به میثاق الهی گردن نمینهادند و تسلیم خداوند نمیشدند. بنابراین دستکم به این معنا میتوان گفت که اخلاق پشتوانة دین است، درنتیجه، دستکم بههمین معنا نیز میتوان گفت که اخلاق از دین استقلال دارد.
ب) نیازها و وابستگی های اخلاق به دین
الف ) مبادی تصوری یا ایضاح مفهومی: مفاهیم اخلاقی مانند خوب، بد، باید و نباید و نظایر آن علیرغم وضوح ابتدایی، ابهامات بسیاری دارند؛ و دین رافع این ابهامات است. باید توجه داشت مراد این نیست که عقل، حس، و وجدان انسان بهطور مستقل نمیتواند تا حدودی معنای خوب و بد، فضیلت و رذیلت را درک کند، بلکه منظور آن است که درک دقیق، کامل و شفاف و پایدار این مفاهیم در برخی موارد نیازمند منبعی حکیم، قادر، ثابت و سرمد، بیطرف و مهربان است تا این مفاهیم را روشن سازد و آن فقط دین میتواند باشد و بس.
کودکی که در ابتدا برای آنکه خوب درس بخواند به او وعدة جایزه میدهند. اما بعدها بتدریج خود به فایدة علم و درس پی برده، نیازی به اینگونه تشویقها و یا تنبیهها ندارد. اخلاق نیز همینگونه است و انسان برای انجام کارهای اخلاقی و اجتناب از کارهای ضداخلاقی نیازمند تشویق و یا تنبیه است؛ و دین بهترین وعدهها و بدترین وعیدها را به انسان عرضه میدارد. علاوه بر این برخی از کارهای اخلاقی بسیار بزرگ (مثبت یا منفی) از انسانها سر میزند که در دنیا نمیتوان پاداش یا کیفر مناسب و درخور آنها تعیین کرد. ایثار کسیکه از همهچیز خود در دنیا گذشته و حتی جان خود را نثار کرده است (مانند: جان نثاری دریوری در راه سالنگ که با فدا کردن جان خود ، حد اقل 75 نفر از هموطنان مسلمانش را از مرگ حتمی نجات داد) یقیناً مصداق برترین کارهای اخلاقی است. از سوی دیگر ظلم و تجاوز و ... برخی انسانها نیز حتماً از مصادیق بارز کارهای ضداخلاقی است. اما نه تعیین پاداش عمل نخست در دنیا ممکن است و نه کیفر عمل دوم. دین با ارائة آخرت و قیامت که امکان چنین پاداش و کیفری را فراهم میسازد، انگیزة عمل اخلاقی در این سطح را پدید میآورد و انگیزة عمل ضداخلاقی در این حد را از میان میبرد یا کاهش میدهد.
ب) دین ضمانت اجرایی اخلاق است: آنچه بیشتر محل بحث و گفتوگو واقع شده، مسئلة ضمانت اجرایی احکام اخلاقی است. برخی بر آنند که عمل به گزارههای اخلاقی در گرو تصدیق پارهای گزارههای دینی است. اگر دین نباشد، اگر خدا نباشد، مردم پایبند اصول اخلاقی نخواهند ماند و همهچیز را مجاز میدانند. در این نظریه ادعا میشود که صرف آگاهی از اصول اخلاقی، ضمانت کافی برای عمل به آنها نیست و دین این ضمانت را تأمین میکند. ارسطو، برخلاف نظر سقراط، بر آن بود که معرفت به اخلاق درست به تنهایی برای عمل به آن کافی نیست. بسیاری اوقات انسانها با اینکه میدانند کاری خطاست، آن را انجام میدهند و با اینکه میدانند کاری درست است، آن را ترک میکنند. بهنظر ارسطو ضعف اراده، عامل مهم این مسئله است.
نقش دین در مورد فضایل اخلاقی
از بررسى آيات و روايات به روشنى استفاده مىشود كه دين در مورد فضايل اخلاقى چهار نوع نقش مؤثر دارد:
الف - پرورش فضايل و احياى كرامت انسانى.
ب- تعديل غرايز سركش و رهبرى آن.
ج- پشتوانهى اجرايى براى تحقق بخشيدن به ارزشها.
د- منبع كشف برخى از ارزشهاى اخلاقى.
ب- تعديل غرايز سركش :
انسان با غرايز گوناگونى آفريده شده است غرايزى كه با هم در تضاد و نزاع بوده و در عين حال هر يك در بقاى حيات نقش مؤثرى دارند.
(خودخواهى) در انسان كه از آن به «حب ذات» تعبير مىكنند، از غرايز حياتى است كه اصل وجود آنها ضرورى و طغيانشان بسيار خطرناك است. انسان براى حفظ خويشتن از دو نيروى غضب و شهوت بهره مىگيرد، و به مال و فرزند، عشق مىورزد، و بر جاه و مقام بوسه مىزند، هر يك از اين غرايز در بقاى انسان و ادامه زندگى، نقش مؤثرى دارد، انسان پيراسته از غضب، قوه دفاعى را از دست مىدهد و در نتيجه طعمه درندگان و درنده صفتان مىگردد، و همچنان كه انسان پيراسته از شهوت، بقاى نسل را به خطر مىافكند، و يا رهيده از حب مال و فرزند، از كار و فعاليت دست مىكشد، جان خويش و فرزندان را در معرض خطر قرار مىدهد و همچنين است ديگر غرايز كه اصل وجود آنها بسيار مفيد و سودمند، ولى در صورت طغيان و سركشى، زيانبار و ويرانگر مىباشند.
در حالى كه انسان با اين رشته از غرايز مجهز است، يك رشته تمايلات متعالى در او نهفته است كه در تلطيف غرايز پيشين كاملا مؤثر مىباشد، جان او با عاطفه و مهر، عفت و پاكى، عدالت و دادگرى كرامت و ايثار، خمير گرديده و در روح و روان او تمايلات و كششهاى ضد غرايز نخست پديد مىآورد.
نقش دين كه بيانگر رابطهى او با اخلاق هستيم، اين است كه غرايز متضاد و خواستههاى درونى او به سوى كمال رهبرى مىكند به گونهاى كه انسان از تمام خواستههاى درونى به صورت زيبا بهره بگيرد، در حالى كه نه سعادت او لطمه ببيند، و نه انسانيت او با خطر روبهرو شود.
بخش مهمى از دستورات اجتماعى آيين اسلام مربوط به موضوع رهبرى تمايلات درونى است که به گونه مثال به موارد ذیل اشاره میشود:
۱- در اعمال غريزهى خشم، دفاع از جان و مال را لازم دانسته وكشته شدن در اين طريق را شهيد ناميده و در عين حال خونريزى بىهدف و تعدى فراتر از حد لزوم را ممنوع اعلام كرده و مىفرمايد:
(...فمن آعتدى عليكم فآعتدوا عليه بمثلما آعتدى عليكم وآتقوا الله وآعلموا ان الله مع المتقين) (بقره/۱۹) . (اگر كسى بر شما تعدى كرد، به عنوان مجازات به همان اندازه بر او تعدى كنيد و از زياده روى در انتقام بپرهيزيد خدا با پرهيزگاران است).
۲- اعمال غريزه جنسى، مايه بقاى انسان است، از اين جهت در تعديل اين غريزه كوشيده است كه اعمال آن از طريق زناشويى صورت بگيرد، و فرموده است: (النكاح سنتى ومن اعرض عن سنتى فليس منى). ازدواج از سنتهاى من است كسى كه از سنت من روگردان گرديد، از من نيست .
۳- علاقه به مال از نظر اسلام يك امر غريزى است و ريشه در وجود انسان دارد و در اين مكتب، كار وكسب و فعاليتسالم پاداش بزرگ دارد وثروت حلالى كه انسان پس از خود، به جاى گذارد، نام خير دارد چنان كه مىفرمايد: (...ان ترك خيرا...) (بقره/۱۸۰)، در عين حال از دنيا پرستى، و دنياگرايى كه ثروت از مسير وسيله، بيرون رفته و به صورت هدف در آيد، جلوگيرى كرده است، و دنياخواهى را اساس هر كار خطا و زشت دانسته است چنان كه مىفرمايد: (حب الدنيا راس كل خطيئ) .
ج- منبع كشف برخى از ارزشها:
درست است كه شالودهى فضيلتها و ارزشها در درون ما است، و تمايلات والاى انسان، ما را به اصول ارزشها هدايت مىكند، ولى بايد به اين نكته نيز توجه نمود، كه پايه روشنگرى انسان، بسيار محدود است، چشمانداز زندگى بسان اقيانوس فرو رفته در تاريكى است، كه عقل و خرد، فطرت و نهاد بخشى از آن را روشن ساخته، و بخشهاى ديگر آن در تاريكى مطلق فرو رفته است، در اين جا چراغى بزرگتر و مشعلى تابناكتر لازم است كه ديگر بخشها را روشن سازد.
از اين جهت دين كه از افق بسيار بالا سخن مىگويد و از قوانين حاكم بر درون و برون انسان حاكم است، اطلاعات گستردهترى در مورد ارزشها خواهد داشت و لذا مىتواند الهام بخش برخى از ارزشها باشد كه از عقل و فطرت ساخته نيست، و هم اكنون به تفصيل اين قسمت مىپردازيم و در كاشفيت دين از اصول ارزشها، نظرات مختلف و گوناگونى است كه گاهى رو در روى يكديگر قرار دارند.
ممكن استخرد بر اثر كوتاهى ديد نتواند زشتى برخى از افعال را درك كند مثلا رباخوارى با داد و ستد در نظر او يكسان جلوه كند چنان كه منطق عرب جاهليت همين بود مىگفت :
(...انما البيع مثل الربوا...) (بقره/۲۷۵) .
(بيع و ربا از نظر درستى يكسان مىباشند).
ولى وحى از افق برتر مىنگرد، اين يكسان نگرى را رد مىكند و مىگويد:
نقش اخلاق در ادیان غیر ابراهیمی
نقش اخلاق درهنــــــــــدوییزم:
در هند، از هزاره سوم پيش از ميلاد، سرايندگان و داها انسانها را به تعالي و رهايي روح از ظلمتها و شرور عالم ماده فراخوانده اند. هندوئيسم و دو آئين انشعابي از آن يعني جاينيسم و بوديسم، همه بر جنبه روحاني انسان و سير و سلوک عرفاني او که سراسر دعوت به اخلاق است تاکيد دارند.
عهدهاي پنجگانه جوکيها وپيمانهاي دوازده گانه عوام جايني ها يا ده قانون اخلاقي ودعوت به جهادبراي رستگاري در آيين بودا هر کدام به شکلي و به زباني بر ضرورت حضور عنصر اخلاق در جان و جامعه انساني تاکيد ورزيده اند.
گاهي اساس ايجاد فرقه هاي مذهبي، اخلاقيات بوده است; چنانچه فرقه ماهاياناي بودايي شديدا پيروان فرقه هينايانا را مورد حمله و عتاب قرار داده و آنها را خودخواه و نفس پرست دانسته، از سر ميل و اراده خود را از سعادت وصول به مرتبه فنا يا نيروانا محروم کردند تا در اثر تکميل نفس و تربيت باطن به مرتبه بودايي برسند و از راه محبت به نوع، صفات عالي خود را به ديگران منتقل سازند.
ساختار کلی اخلاق اسلامی
اگر دین (در این بحث اسلام) را مجموعة عقاید و دستورات عملی بدانیم که بنا بر ادعای آورنده و پیروان آن ، عقاید و دستورات (پیامبر اسلام و مسلمانان)، از سوی آفریدگار جهان میباشد، و اخلاق را مجموعة آموزههایی که راه و رسم زندگی کردن بهنحو شایسته و بایسته را ترسیم کرده، بایدها و نبایدهای ارزشی حاکم بر رفتار آدمی را مینمایاند، بخوبی به رابطة تنگاتنگ دین و اخلاق پی خواهیم برد و اخلاق را پارهای ناگسستنی از دین به شمار خواهیم آورد. ازاینرو سخن گفتن از اخلاقِ منسوب به اسلام سخنی بجا و بحث دربارة نظام اخلاقی اسلام امری موجه و گفتوگو دربارة ساختار کلی حاکم بر این نظام امری در خور تأمل و اندیشه خواهد بود.
اگر قرآن کریم به تقوا فرا میخواند، برای آن است که موجب فلاح و رستگاری انسان میشود. «اتقوا لعلکم تفلحون.» و نیز اگر از مؤمنان میخواهد که فراوان خدا را یاد کنند، بدان سبب است که موجب فلاح ایشان میگردد. «و اذکروا ا کثیراً لعلکم تفلحون.» ذکر دوزخ و فردوس و تأکید بر نعمتهای بهشتی و عذابهای دوزخی که در انتظار خوبان و بدان است، همه و همه از آن حکایت دارد که دیدگاه اخلاق اسلامی، دیدگاهی غایتانگارانه است، تا آنجا که گاه از تعبیر تجارت و خرید و فروش نیز در متون دینی استفاده شده است:( یا ایها الذین آمنو هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم.» «ان ا اشتری من المؤمنین انفسهم بان لهم الجنة.)
امانتداری، راستگویی و مانند آن به لحاظ ویژگیهای خاص خودشان و با قطع نظر از سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها در نظام اخلاقی اسلام خوب و پسندیدهاند، چون این افعال با ویژگیهایی که دارند، به گونهای هستند که گرایشهای متعالی انسان، او را بهسوی آنها فراخوانده، آنها را اموری خوب و بایستنی معرفی میکند، در اسلام، انسان فضیلتمند کسی است که راست بگوید هرچند به زیان او تمام بشود، بخشش کند، هرچند او را در محرومیت قرار دهد، یعنی این امور با قطع نظر از سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها ارزش اخلاقی هستند (وظیفهگرایی بهمعنای نفی غایت دنیویگرایی) هرچند در هر حال خیر اخروی خود را به همراه میآورند (غایتانگاری).
چرا اخلاق دینی به همه انسانها به یک چشم نگاه نمیکند و میان آنها تفاوت
برخی را عقیده بر این است که اخلاق دینی به همه انسانها به یک چشم نگاه نمیکند و میان آنها تفاوت میگذارد میان متدین و غیرمتدین تفاوت میگذارد،اما اخلاق سکولار به همة انسانها به یک چشم نگاه میکند.
این اشکال وارد نیست. زیرا اخلاق سکولار، اخلاقی حداقلی است و هدف آن این است که انسانها را از تعدی و ظلم به یکدیگر باز دارد، اما از جنبة اثباتی، توصیههای اکیدی ندارد همینکه انسانها به حریم یکدیگر تجاوز نکنند و آزادی همدیگر را در معرض تهدید قرار ندهند برای آن کافی است.
خوب این مقدار نیز در اخلاق دینی بخوبی تأمین میشود و حتی بیش از این نیز تأمین میگردد، حتی برای غیردینداران. لااقل در دین اسلام چنین است که از این جهت تفاوتی میان متدین و غیرمتدین نیست و هرگونه تجاوزی به حریم غیرمسلمانی که در پناه اسلام و در جامعه اسلامی زیست میکند، منع شده است.
امیرالمؤمنین حضرت عمر فاروق(رض) نسبت به سرقت خلخال پای زن یهودی در قلمرو اسلام آنچنان واکنش قوی و سختی نشان دادند که زبانزد است. نسبت به پیرمرد نصرانی بازنشسته نیز از بیتالمال مسلمانان مقرری وضع کردند و ... تاریخ اسلام به شهادت مورخان اروپایی، یادآور بهترین و متحملانهترین برخورد با مخالفان و زندیقان و بیدینان است. در دنیای اسلام مخالفان و غیرمسلمانان همان حرمت و ارج انسانی را داشتند که مسلمانان. اگر از موارد استثنایی که لامحاله تدبیرناپذیر است، بگذریم، تمدن اسلامی، بویژه در قرنهای اولیه، مملو از روحیة تساهل و خوشرفتاری با مخالفان است.
اما امتیازاتی که در جامعة دینی، برای دینداران وضع شده است، چیزی فراتر از این است. پرواضح است که جامعة دینی برای دستیابی به اهداف خودش باید در مواضع حساس، از کسانی استفاده کند که بخواهند و بتوانند در راه آن اهداف کار کنند. جامعهای که براساس عامل دین پیوند اجتماعی برقرار کرده است، دین را ملاک ورود و خروج در جامعه قرار میدهد، و جامعهای که خاک یا خون را عامل پیوند اجتماعی قرار داده است، همان را ملاک ورود و خروج در جامعه قرار میدهد. در همة جوامع انسانی بالاخره ملاکی برای تقسیمبندی به خودی و غیرخودی وجود دارد. چه دلیلی وجود دارد که جامعة دینی از ملاک اصلی خود دست بردارد و ملاک خون یا خاک را بپذیرد.
مگر کسیکه تابعیت کشورهای اروپایی را نداشته باشد، از امتیازات دارندگان این تابعیت استفاده میکند، تا انتظار داشته باشیم کسانیکه تابعیت دین اسلام را نداشته باشند، از امتیازات آن استفاده کنند. بنابراین به لحاظ نظری نیز تقسیم به خودی و غیرخودی همگانی و همهجایی است.
اما به لحاظ عملی، اخلاق سکولار دهها سال است که در بخشی از زمین حاکم شده است. نتایج به بار آمده از آن دربارة نگاه کردن به انسانها با یک چشم چنین است:
در بوسنی مسلمانان، که اکثریت جمعیت آن کشور را تشکیل میدهند، حق حاکمیت بر سرنوشت خویش را ندارند، زیرا بوسنی در قلب اروپا قرار دارد.
اروپاییان دوست ندارند کشوری با اکثریت مسلمان در همسایگی آنان و در جمع کشورهای اروپایی وجود داشته باشد، هرچند که بوسنیها پایبند به قواعد اخلاق سکولار هم باشند.
در کوزوو مسلمانان حق ندارند حتی زیست کنند. باید این جمعیت به هر صورت که شده در مناطق مختلف دنیا پراکنده گردد تا همواره بصورت اقلیتی زندگی کنند.
سازمان ملل نباید دبیر کلی مسلمان داشته باشد. حتی زمانیکه برای انتخاب دبیرکل به سراغ کشورهای افریقایی میروند، از مسیحیان انتخاب میکنند.
وزیر خارجة اسبق مصر نیز که زمانی دبیر کل شد، مسیحی بود. همچنین هیچ کشور مسلمان، عضو دایم شورای امنیت و برخوردار از حق وتو نیست.
میلیونها انسان در سراسر جهان از گرسنگی و سوءتغذیه رنج میبرند و اموال به غارت رفته آنها در کشورهای استعمارگر جهان اول تبدیل به خوراک کنسروشدة گربهها و سگان سرمایهداران غربی میشود، یا بهصورت اهدایی نصیب ماهیان و آبزیان سواحل امریکا میشود تا مبادا قیمت گندم در جهان، اندکی ارزان شود. این اخلاق سکولار غربی است که تاکنون به این صورت متبلور شده است، و گمان نمیرود در آینده فعلیتی دیگر بیابد.
از آیات و روایات به خوبی به دست می آید که اخلاق از اصول ثابت، عام و فراگیر و همگانی بهره مند است. قران کریم می گوید: (ولکن الله حبّب اِلیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفر و الفسوق والعصیان). (خداوند ایمان را محبوب قلب های شما قرار داد و کفر و فسق و گناه را مورد کراهت و نفرت طبیعت شما ساخت) از تعبیر (فی قلوبکم) به خوبی فهمیده می شود که اخلاق و ارزش های اخلاقی به صورت ثابت و همگانی در عمق جان آدمیان ریشه دارد. فطری بودن دین که در بعضی آیات آمده، بیانگر اصول ثابت در جان انسان ها است.
نیز فرمود: (خداوند به عدل و احسان و ادای حق خویشاوندان فرمان می دهد و از کارهای ناپسند و سرکشی باز می دارد) . در این آیه از «عدل»، «احسان» و «ادای حق خویشاوندان» به عنوان امور ارزشی و اخلاقی و از «فحشا»، «منکر» و «بغی» به عنوان امور ضد ارزشی و زشت یاد شده است.
در جای دیگر فرمود: (قل لا یستوی الخبیث والطیب) . ناپاک و پاک مساوی نیستند).
نیز فرمود: (و یحلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث) . طیبات را برای آنان حلال و خبائث را حرام می کند.
آدمی امور طیّب و پاکیزه را می پسندد و این ها را خوب و ارزش می داند و اسلام این ها را حلال و یا واجب نموده است. در برابر آن امور ناپاک و خبیث را زشت میشمارد و اسلام آنها را حرام نموده است.
عقل خوبی ها و بدی ها را خوب درک می کند، مانند عدل خوب است و ظلم و ستم بد است. این ها اصولی ثابت، عام و همگانی هستند.
اگر احکام اخلاقی مطلق است، چرا در برخی موارد استثنا وجود دارد، همانند دروغ مصلحت آمیز؟ استثنا دلیل آن است که اخلاق مطلق نیست، بلکه با توجه به شرایط و موقعیت دگرگون می شود، و این یعنی نسبی بودن اخلاق؟
پاسخ: اگر موضوع اخلاق را رفتار بدانیم، در این صورت می گوییم: اخلاق نسبی است و چهره های کارهای اخلاقی با موقعیت ها دگرگون می شود (لیکن این نسبیت غیر از نسبیتی است که معنایش بیان شد). اما اگر موضوع اخلاق را رفتار آدمی ندانیم، بلکه ملکات نفسانی انسان در درون یا یک یا چند عنوان انتزاعی و کلی مانند عدل، احسان و ظلم را موضوع اخلاق دانستیم، در این صورت اخلاق مطلق است و عنوانهای اخلاقی همیشه بار اخلاقی مثبت یا منفی خویش را حفظ می کنند و دگرگون نمی گردند.
نتیجهگیری
1- هنگامیکه زندگی این جهانی بشر، مقدمة حیات جاودان و ابدی به حساب آید و دنیا به منزلة مزرعهای برای آخرت تلقی گردد و از طرفی بین رفتارهای اختیاری و آگاهانه انسان و سعادت نهایی و کمال واقعی او ارتباط تکوینی و واقعی وجود دارد؛ پس تمام رفتار و افعال اخلاقی انسان در سعادت، شقاوت، کمال و نقص او مؤثر است. عقل آدمی به تنهایی و بدون بهرهوری از آموزههای دینی در کشف روابط میان افعال اختیاری و پیامدهای آن ناتوان بوده و در درک روابط آنها که همانا کشف سعادت و شقاوت نهایی انسانها است به وحی ودین حاجت دارد.
البته توجه به این نکته نیز لازم است که پارهای از گزارههای اخلاقی در فطرت و سرشت آغازین انسان ریشه دارد. دین، علاوه بر کارآیی خود در عرصة گزاره های اخلاقی و فراعقلی در کشف ارشادی ارزشهای اخلاقی فطری نقش بسزایی دارد.
2- نقش برجسته اخلاق در اديان ابراهيمي آنچنان درخشان است که نه تنها براي دين پژوهان و فيلسوفان اخلاق، که براي همه کساني که اندک اطلاعي از اين اديان داشته باشند، جاي هيچ ترديدي باقي نمي گذارد که از ابراهيم خليل(عليه السلام)تا موساي کليم(عليه السلام)و پيامبران بني اسرائيل و عيسي روح الله(عليه السلام)و، بالاتر از و والاتر از همه، محمد رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم)، همه پيام آوران اخلاق و مکرمتهاي عالي انساني بوده، و خود بهترين الگوها و اسوه ها را ارائه داده اند.
يکي از پرهياهوترين نزاعهاي متکلمان مسلمان، که از همان قرنهاي اول آغاز گشته و تا به امروز نيز ادامه دارد، مساله حسن و قبح ذاتي افعال و عدم آن است. اشاعره و اهل حديث از يک سو و عدليه - معتزله و شيعه - از سوي ديگر هر کدام در باب اخلاق و ارتباط آن با دين و خداوند نظر پردازي کرده اند.
3- گرچه برای درک معنای خوب و بد به دین و گزارههای دینی نیازی نیست و نظریة پیروان امر الاهی - که تعریف مفاهیم اخلاقی را در گرو امر و نهی الاهی دانستهاند - ناتمام است؛ ولی همان گونه که گفته شد، اخلاق در تعیین و کشف ارزشهای اخلاقی به دین نیاز دارد. در ضمن، تعیین هدف ارزشهای اخلاقی و ضمانت اجرایی آنها از دیگر وابستگیهای اخلاق به دین است. آدمی برای التزام عملی و مراعات دستورهای اخلاقی به تشویقها، بیمها و انگیزههای متنوعی نیازمند است، مانند مربیانی که برای تربیت متربیان و انجام وظایف وتکالیف تربیتی از پاداش، جزا، تشویق و تهدید بهره میگیرند
زبان قرآن با عناوین بشارت و انذار، زمینه را برای تربیتهای اخلاقی فراهم میسازد. عموم انسانها با تشویق وتحذیر به اهداف اخلاق توجه میکنند و بستر انجام ارزشهای اخلاقی را بهدست میآورند.
منابع و مآخذ
1- قرآن عظیم الشان ( آل عمران/ 130. انفال /45. صف /10. توبه/11. نحل/۹۰. حجرات/۱۲. سوره انعام آيات ۱۵۱ تا ۱۵۳. بقره/۱۹۴ . بقره/۱۸۰. بقره/۲۷۵. صافات 103 - 105. نحل/90).
2- (اوثيفرون )يكى از رسالههاى افلاطون(، ترجمه آقايان حسن لطفى و رضا كاويانى، انتشارات خوارزمى، جلد اول، ص.
3- SecondTreatise of Civil Governmen) جان لاك ، ترجمه افشار مهدیان ،جلد دوم، فصل پنجم ، صفحات ۲۳۵-۲۵۹. چاپخانه طوس.
4- ویلیام کی، فرانکنا. فلسفه اخلاق، ترجمة هادی صادقی، مؤسسه فرهنگی طه، 1376، ص 41 به بعد.
5- شیروانی، علی. اخلاق در قرآن،
6- درسهای استاد مصباح یزدی، انتشارات دارالفکر.
7-1368 شیروانی، علی. اخلاق هنجاری، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی، 1378
8- قطب ، محمد . ترجمه :محمد علی عابدی، جاهلیت قرن بیستم ، انتشارات انقلاب ، 1359، تهران
9- قطب ، محمد . ترجمه :محمد علی عابدی، اسلام و نابسامانی های روشنفکران، جلد سوم ، انتشارات انقلاب ، 1359، تهران
10- شریعتی ، علی ، اسلام شناسی ، کتاب درسی دانشگاه مشهد. چاپخانه طوس1347
هدف این سایت ارتقای سطح علمی دانش اموزان ژورنالیزم بوده وبخاطر پیشرفت وترفی ذهنیت ها اماده گردیده است و شمادرین سایت به نوشته ای درعرصه ی - اجتماع - فرهنگ - سیاست - وطلاعات دست خواهید یافت.